تبليغاتX
آستانه اشرفیه
پرسیدم : بارالها ، چه عملی از بندگانت تو رابه تعجب وا میدارد؟

پاسخ آمد :اینکه تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید ودوران پس از آن را در حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید....

اینکه سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس تمام دارائی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمائید....

اینکه شما به قدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید ، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را .. !!

اینکه شما طوری زندگی می کنید که گوئی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر میگیرد که گوئی هرگز زنده نبوده اید....

پرسیدم : چه بیاموزیم ؟
پاسخ آمد :
<< بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد ، ولی
 التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز دارد >>
نور دیده"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 2:2 توسط امیر |

+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 1:39 توسط امیر |

عزیزان من تا صبح بیدارم  ساعت ۴ میرم مراسم

واسه همتون دعا میکنم

شما هم برام دعا کنین.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:53 توسط امیر |

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدستگر مدعیان نقش ببینند پری راآن کیست که پیرامن خورشید جمالشای عاقل اگر پای به سنگیت برآیدرحمت نکند بر دل بیچاره فرهاداز دست کمان مهره ابروی تو در شهردر وهم نیاید که چه مطبوع درختیسر قلم قدرت بی چون الهیما از تو به غیر از تو نداریم تمنابا این همه باران بلا بر سر سعدی یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدستدانند که دیوانه چرا جامه دریدستاز مشک سیه دایره نیمه کشیدستفرهاد بدانی که چرا سنگ بریدستآن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدستدل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدستپیداست که هرگز کس از این میوه نچیدستدر روی تو چون روی در آیینه پدیدستحلوا به کسی ده که محبت نچشیدستنشگفت اگرش خانه چشم آب چکیدست
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 23:21 توسط امیر |

من از تحرير اين غم ناتوانم

كه تصويرش زده آتش به جانم

 

ترا طاقت نباشد از شنيدن

شنيدن كي بود مانند ديدن

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 13:46 توسط امیر |

ما داستان کربلا را از روز تاسوعا میدانیم و عصر عاشورا ختمش میکنیم بعد دیگر نمیدانیم چه شد! همین طور هستیم تا اربعین (آنجا شله ای میدهیم بعد قضیه دیگر بایگانی) و بعد سال دیگر باز همینطور و سال دیگر و سال دیگر باز همینطور. داستان کربلا، نه از آغاز تاسوعا- و یا محرم – شروع میشود، و نه به عصر عاشورا یا اربعین ختم میشود. اینستکه از دو طرف قیچیش کردیم، و آنرا از معنی انداختیم مثل قلبی که از داخل بدن در بیاوریم، دیگر قلب نیست. باید قلب را در سینه و اندام بزرگ بشری و در تسلسل عظیم یکدست تاریخ انسان بگذاریمش؛ آنوقت تپش پیدا میکند و آنوقت خون حسین، خون میشود.

 الان از آن ماده تخدیری درست کرده ایم، و چه معجزه ای کرده اند!

                                           

                                        حسین وارث آدم ص235 دکترعلی شریعتی

 

http://anareman.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 23:7 توسط امیر |

آن قدر در می زنم تا در به رویم وا کنی  

 

  رخصت دیدار رویت را به من اعطا کنی

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:29 توسط امیر |

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:24 توسط امیر |

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 21:44 توسط امیر |